سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بی تابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره بذار رو سینه ام سرت رو چشم های خیس و ترت رو بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بی تابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش میاد یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
نوشته شده توسط javad در جمعه 30 اردیبهشت 1390 ساعت 10:22:49 AM |